تبليغاتX
حرف های تکراری

انتظار به سر آمد

 ديدمت اما

 شوق بيست روز انتظار در پشت نگاه تو مرده بود

 من اما خندهام از سر شوقي بي اختيار بود

 و تو اما

 انگار نه انگار

دست خودم نبود که چشم از نگاهت بردارم

 ملتمسانه از نگاه تو دلتنگي مي جستم اما

 بيگانگي در نگاه خيره ي تو به در و ديوار اين غريبستان چنگ بر من مي انداخت

 چگونه شد که غريبه شد شهر پيوندها؟

 نمي دانم

 شايد هميشه بود و نمي ديدم

 مي دانم غم ديوانه وار اين هيچستان يگانگي را از تو دزيد

 اما کاش

 تو هم مثل من نمي توانستي به رويم لبخند نزني

کاش محبت نگاهت مرا ديوانه مي کرد

کاش........................

نوشته شده توسط بی قرار در ساعت 22:0 | لینک  | 

 

حرفی نمانده برای گفتن

یا نابودت می کنند و یا

خودت خودت را..........

بگذار زمان تو را به سوی نادانسته ها پیش ببرد

به کسی چه که تو بدبخت می شوی

یا خوشبخت ......؟؟؟

تعریفی ندارم برای ماندن

بگذار بروم

دیگر حتی جایی برای ماندن هم ندارم

نوشته شده توسط بی قرار در ساعت 0:57 | لینک  | 

دیوار بلند بود و مانع ....

مشت به دیوار کوبیدم تا نابودش کنم ....

استخوان هایم همه خرد شد اما ....

..........................................................

دیوار همچنان بابرجا بود و مانع ....

حالا من ماندم و دیوار و دستی تا ابد شکسته ....

..........................................................

نوشته شده توسط بی قرار در ساعت 11:15 | لینک  | 

شروع دوباره زندگی

روزها را می شمرم که ندانم به کجا می رسم

نفس های آخر است

بن بست ها رخ می نمایند

و درماندگیم در حال رجز خوانیست

تمامی ندارد این لحظه های سردرگمی

می روم به سوگ خاطره ها بنشینم

شاید خدا مددی....

نوشته شده توسط بی قرار در ساعت 15:24 | لینک  | 

تیک تیک تیک تیک ... ... ... ... ...

زمان به همین راحتی در حال فرار کردن است

اما حیف که مرا با خود نمی برد

من جا مانده ام از ساعت ها

من ساعت هاست که جا مانده ام

رخوت روح جسمم را به سوی خود می کشد

قدم نمی گذارم در راهی که آشناست

می خواهم جاده سخت غریبه را بپویم

اما پای رفتنم نیست

من سخت در زنجیرم

باز هم نشد که پوچ نباشم...

نوشته شده توسط بی قرار در ساعت 14:12 | لینک  | 

بالاخره باید می آمدی

با همه تحقیر و توهین ها

اما چه سخت می گذرد این روزها

نابود می شوی وقتی تره هم برایت خرد نمی کنند

آرزوی نیستی می کنی وقتی کسی صدایت را نمی شنود

وقتی حق نداری برای خودت زندگیت تصمیم بگیری

همه حق دارند اما تو

نه.....................

صبر می کنم

من هم روزی به چشم خواهم آمد

نوشته شده توسط بی قرار در ساعت 0:20 | لینک  | 

این روزها می گذرد اما نپرس که چگونه

خودت می دانی نه

نه نمی دانی 

اگر می دانستی به این روز نمی افتادم

شاید هم تاوان گذشته های فراموش شده است

به قول قیصر که خودت با او آشنایم کردی

"هنوز هم که هنوز است درد دامنه دارد "

آره وصل رویایی دست نیافتنی بیش نیست

مثل همه قصه ها

مثل دمپخت باقالای مامان مینو که هیچ وقت نخوردیم

اما او رفت

شاید تو هم در راه رفتنی

 اما به سوی دوردست های بی من

"هرچه هستی باش اما کاش

نه جز اینم آرزویی نیست هرچه هستی باش"

فقط باش...

نوشته شده توسط بی قرار در ساعت 0:35 | لینک  | 

چقدر دلگیر و دل تنگم 

آشنای خسته و غریب من

 این دل گیر تنگ را کی در می یابی

شاید هیچ وقت

نکند گفته ای به امان خدا؟

نوشته شده توسط بی قرار در ساعت 23:33 | لینک  | 

 

کاش هیچ وقت آدم به دنیا نمی اومد تا یه روز بمیره کاش آدمای خوب انقدر زود نمی رفتند کاش مامان مینو نرفته بود کاش مینو انقدر زود بی مادر نمی شد کاش کاش کاش و و یک دنیا کاش .............

باورم نمی شه آخه چرا چرا باید انقدر زود میرفت چرا ریحانه رفت اون که فقط ۱۳ سال داشت چرا محمد رفت اون مادر مرده که ۱۶ سالش بیشتر نبود حالا هم نوبت مصیبت مینو شد آخه خدا چقدر زندگی تو این دنیات سخته کمکش کن یه دختر ۲۲ ساله مگه چقدر طاقت داره که بی مادری رو انقدر زود شروع کنه آره می دونم می د.نم اولیش نبوده آخریشم نیست کم سنتر از اونم بودن همین محبوبه شفیق ۱۰ سالم از ۲ سالگی مامان نداره ولی آخه چرا چرا می خوام با تموم وجود داد بکشم خدا چرا چرا قانون این دنیا انقدر بی رحمانه است چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چه طوری فردا می تونه ببینه که مامانش رو برا همیشه نمیبینه و برای همیشه میره زیر خاک خدایا تو رو به همون زیارتی که جون مامان مینو رو اونجا گرفتی قسمت می دم به مینو به خواهرش به باباش و همه کسایی که از نبودش زجر میکشن صبر بده صبر صبر صبر صبر صبر صبر .....................................

نوشته شده توسط بی قرار در ساعت 23:17 | لینک  | 

سلام

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند 

 چنین نماند چنین نیز هم نخواهد ماند

عید همگی مبارک امیدوارم امسال برای همه سال خوبی باشه از خدا می خوام کمک کنه تا صبور باشم از خدا می خوام انقدر واسم ناز نکنه و حالا دیگه یه نظری بکنه ما همیشه چاکرشیم...........

نوشته شده توسط بی قرار در ساعت 0:15 | لینک  |