تمام شد، بالاخره از نقطه جوش پایان نامه نجات یافتم، دفاع كردم به همين راحتي.

راحتر از اينكه  فكر ميكردم دفاع كردم، هم زمان دفاع به راحتي جفت و جور شد و هم جلسه دفاع راحت و سبك برگزار شد. البته كه هفته هاي آخر و دقيقترش روزهاي آخر، گذران روز وشبم را نفهميدم اما فكر نميكردم لحظه رهايي اينقدر نزديك باشد در ذهنم بود كه بايد روزهاي طولاني از خواب و خور بيفتم و آشفته باشم و در خانه حبس شوم تا بتوانم تز را به مرحله اي برسانم كه بتوانم بگويم اين محصول كار من است با قدرت بگويم كه من اين كارها را كرده ام و پشتش هم يك عالمه دليل دارم. هميشه فكر ميكردم بايد يك ماه اداره نيايم و توي كتابخانه يا خانه بمانم تا كپك بزنم بعد آنوقت پايان نامه را ميزايم اما اينطوري نشد، همه كارها را با هم كردم، چند روز ناقابل و نه پيوسته اداره نرفتم، خودم را دربست توي خانه زنداني نكردم كه هيچ، رفتم ديار و در عروسي داييم پر شور و البته فشرده شركت كردم و تا توانستم در مدتي كه براي عروسي اختصاص داده بودم تركاندم، خيلي از خوابم نزدم البته به جز سه روز منتهي به دفاع كه اصلا نفهميدم چطور روزهاي زندگي گذشت، انگار در خلا بودم و زندگي بيرون از حباب دور من، در حال گذران بود. انگار آن چند روز جز زندگي من نبودند يا اينقدر برايم دورند كه انگار نه انگار تازه 7 روز گذشته.

از لحظه اي كه دفاع تمام شد و مثل همه روزها راهي اداره شدم هي با خودم تكرار ميكردم يعني من دفاع كردم يعني امروز دفاع من بود و همينطور كه بلند با خودم فكر ميكردم نمي توانستم جلو خنده ام بگيرم و همينطوري دلم قنج ميزد براي خودم. قبل ترها وقتي اطلاعيه هاي تبريك دفاع همكاران را روي برد ميديدم با حسرت نگاهش مكردم و با خودم فكر ميكردم يعني ميشود من هم يك روز دفاع كنم و اسمم را روي اين بردها ببينم تا باورم شود من هم آره حالا اين انتظار براي خودم طولاني شد.

وقتي آدم درگير يك كار بزرگ مثل پايان نامه باشد همه كارهاي زندگيش معطل مي ماند تا آن كر بزرگ هم تمام نشده انگار جزي از گردنت آويزان است. يك عالمه برنامه براي خودم چيده بودم كه بايد ترتيب همشان را يكي يكي بدهم.

شروع دونفرگيمان هم به پايان نامه برخورد كرد براي همين كلي برنامه دونفره هم سر دلم انبار شده كه بايد به تك تكشان برسم.

البته كه تفكرات اتوپيايي پايان نامه را تمام شده نميداند و دارد بر در و ديوار ذهنم مي كويد كه آهاي تبنلي نكن باز، نذار باد به پشتت بخورد تا گرم هواي پايان نامه اي به كارت برس و پيش برو، تو بايد ادامه بدي.

در هر صورت نقطه عطف پايان نامه  را از سر گذراندم و بايد يادم باشد كه براي يله گي زياد فرصت ندارم.