بی عنوان...
دیوار بلند بود و مانع ....
مشت به دیوار کوبیدم تا نابودش کنم ....
استخوان هایم همه خرد شد اما ....
..........................................................
دیوار همچنان بابرجا بود و مانع ....
حالا من ماندم و دیوار و دستی تا ابد شکسته ....
..........................................................
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 11:15 توسط بی قرار
|