پشت خم کردم از این بار فریادها

کسی اما نشنید که گلویم دارد پاره می شود

من خود در تردید رفتن و ماندنم

اما

چه احمقانه تن داده ام به به بازی کودکانه ها

و دل خوش کرده ام

به بادی که سرد می وزد

و سوزش

استخوان می ترکاند

من بی گناهم ...

تو بی گناهی ...

آنها هم بی گناهند ...

پس تقصیر که بود که کوه غصه باز بر سرم هوار شد؟!...