باید بگویم

همان حسی که ندارمش

تلخم و خموش

گاهی فقط فریاد اشک اندکی آرامم می کند

تهوع امانم را بریده

همه جا بوی دروغ می آید

از همه...

بو، رنگ، قیافه و حتی طعمشان

متنفرم از آنهایی که پوستشان فقط نقاب انسان است و بس

........................................................................................

پ.ن۱:یک احساسی دارم که تو هیچ کلمه ای نگنجید

شاید یه چیزی شبیه ... بازم نمی دونم

پ.ن۲: چه حسی دارید اگه سرتون کلاه گذاشته باشن اونم غیر مادی و یک طرفش هم یک دوست باشه؟

پ.ن۳:نوشتن تو بلاگفا داشت از یادم می رفت