یه شب تو خواب وقت سحر   شهزاده ای زرین کمر
نشسته بر اسب سفید   میومد از کوه و کمر
میرفت و آتش بدلم میزد نگاهش
میرفت و آتش بدلم میزد نگاهش
کاشکی دلم رسوا بشه   دریا بشه   این دو چشم پُر آبم
روزی که بختم وابشه   پیدا بشه   اون که اومد به خوابم
شهرزاده ی رویای من شاید تویی
اون کس که شب در خواب من آید تویی   تــــــــــــــــــــو
از خواب شیرین ناگه پریدم   او را ندیدم دیگر کنارم بخدا
جانم رسیده از غصه بر لب   هر روز و هر شب در انتظارم بخدا
 

پی نوشت۱: آهنگش را با صدای گلشیفته از اینجا بگوشید.

پی نوشت۲: یک دنیا حرف همچین سفت چسبیده بیخ حلقم جدا هم نمیشه درعوض این آهنگ به جای من حرف میزند.